• سه شنبه ۲۸ فروردین ماه، ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۴
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 971-8214-5
  • خبرنگار : 3
  • منبع خبر : ----

قصه تلخ اعتياد و تباهي

مادری جوان که با فریب شوهرش به دام اعتیاد می افتد و تنها دختر خردسالش با تکدی گری هزینه اعتیاد پدرش را تامین می‌کند.

به گزارش ایسنا منطقه کویر، مادری جوان که با فریب شوهرش به دام اعتیاد می افتد و تنها دختر خردسالش نیز تکدی گری می کند تا هزینه اعتیاد پدرش را تامین کند؛ این گونه داستان زندگیش را تعریف می کند:

27سال سن دارم و مادر یک دختر 6ساله هستم. در كودكي و زماني كه آرزوهاي قشنگ و زيبایي را در سر مي پروراندم، با مرگ زودهنگام پدرم رو به رو و به افسردگي شدید مبتلا شدم و از آن پس، تحت سرپرستي مادرم كه مخارج زندگی را با کار کردن در خانه های دیگران تأمین مي كرد، بزرگ شدم.

روزهاي زندگي با كار زايدالوصف و مشاهده دستان تاول زده مادرم، به سختي سپری مي شد و من هميشه به دنبال يك كورسوي اميد و نجات از اين وضعيت بودم تا اینکه به اصرار مادرم، با پسری به نام حسین ازدواج کردم.

 زندگی مشترکمان با انجام کار کشاورزی و تولد دخترمان كمي زيباتر از قبل سپري مي شد، اما اين زيبایي ديري نپایيد و  هنوز یکسالی از ازدواجمان نگذشته بود که متوجه شدم همسرم معتاد شده؛ حسين به تذکرات من بي توجه بود و همواره ترك مواد را به آينده موكول مي كرد؛ به این ترتیب آينده بهتري كه براي خود و فرزندم تصور مي كردم، در مقابل چشمانم تيره و تار شد. مدتی گذشت و او به بهانه تسکین درد، من را هم گرفتار اعتياد كرد.

کم کم دچار افسردگی شده و شديدا به مصرف مواد اعتياد پيدا كردم؛ به طوری که اگر مواد گيرم نمي آمد، حالم بسيار بد می شد و حتي گاهي كودك خردسالم را نيز به باد كتك مي گرفتم.

حدود 5 سال از زندگيمان مي گذشت و ما به خاطر مصرف مواد، هميشه با هم جنگ و دعوا داشتيم. به دلیل مصرف مواد مخدر، خانواده ام نيز از ما روي گردان شدند و اين گونه بود كه به تدریج احساس علاقه به شوهرم را نیز از دست دادم.

به دلیل مشکلات روحی و روانی هميشه درپی يك تكيه گاه و تشنه محبت بودم. در یک میهمانی، با فردی به نام محمدرضا آشنا شدم و خيلي زود از زندگی شخصی و مشكلاتم برایش گفتم و او نيز كه به دنبال طعمه بود، با جملاتي زيركانه همسرم را تحقير و نظر مرا به خودش جلب کرد.

 از آن پس ارتباطم با محمدرضا بيشتر شد و تحت تاثير حرف هايش هر کاری را انجام مي دادم؛ اما خيلي زود در نتيجه رفاقت با او به چاهی عمیق تر فرو رفتم؛ چراكه او مرا به مصرف هروئین گرفتار كرد و بعد مجبور شدم برايش مواد مخدر توزيع كنم.

يك روز هنگام رساندن مواد به دست چند معتاد خياباني، دستگیر شدم و حالا شديدا نگران دختر خردسالم هستم؛ چون شنيده ام پدرش براي تامين هزينه مواد، او را به تكدي گري وادار مي كند و...


کارشناس این پرونده می گوید: باتوجه به سرنوشت تلخ اين مادر گرفتار به پديده شوم اعتياد، باید گفت كه فرد معتاد درصدد تامين مواد افيوني و رفع نياز بدنش، همواره دغدغه دارد و در تكاپو است تا به موقع خود را از رخوت، درد و آلام شديد نرسيدن مواد به بدنش نجات دهد و چه بسا دست به هر كاري بزند تا به آن دست یابد؛ چراكه اين قبيل افراد، ديگر به سلامتي خود و ديگر مسائل فكر نمي كنند و ناگفته پيداست كه احساس از دست رفتن شأن و منزلت فردي و اجتماعي، زمينه ساز ارتكاب بسياري از انحرافات خواهد بود.

در اين مورد خاص نيز يك مادر، قرباني اعتياد و گرفتاري پدر خانواده مي شود و با سهل انگاري، در مرحله اول با فريب همسرش به مواد مخدر روي آورده و در ادامه باز هم قرباني سوء استفاده يك فرد معتاد برای توزيع مواد افيوني مي شود و اين گونه زندگي خود و فرزند خردسالش را به تباهي مي كشد؛ اما به واقع چه سرنوشتي در انتظار اين فرد و كودك معصومش خواهد بود؟


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: